مطلب زیر از رفیق صلاح مازوجی در مورد کومه له زحمتکشان است حادثه ی چند وقت پیش که موجب در گیری جناح اقلیت یعنی عمر ایلخانی زاده و عبدالله مهتدی شد شکست این پروژه را که پیش از این نیز پیش بینی میشد را برای ما آشکار ساختُ وبلاگ اتحاد مبارزه پیروزی ضمن محکوم کردن این حرکت جریان زحمتکشان را مرتد می داند وبا صلاح قلم توطئه های آن ها را خنثی می کند.
كارنامه هفت ساله
(
بمناسبت انشعاب در سازمانزحمتكشان )
صلاح مازوجى
1
بحران
"سازمان انقلابى زحمتكشان كردستان ايران" كه بعد از برگزارى " كنگره جناحى" و اعلام رسمى نتايج آن به اوج خود رسيد، نهايتابدنبال تنش هاى شديد عملا به انشعاب در اين جريان منجر گرديد، هر چند به دليل مشكلات مربوط به تقسيم اموال، اين انشعاب هنوزرسما اعلام نشده است.اعلام رسمى نتايج اين "كنگره" كه دبير كل را براى 3 سال ديگر بر منصب قدرت ابقا كرد و دست "كميته مركزى" را باز گذاشته كه 5 نفراز جناح اقليت را به تركيب 26 نفره خود ملحق كند، راه را بر هر گونه سازش احتمالى بست و مذاكرات با حضور و دخالت جريان سوم را بابن بست روبرو ساخت. بن بست در روند اين مذاكرات بر متن تشديد نزاع و كشمكش نيروهاى دو جناح باز هم بر وخامت اوضاع افزود. از آن پس موج تبليغات دو جريان و متهم كردن يكديگر به سرقت وسائل و امكانات استوديوى تلويزيون "روژهه لات" و تخليه كردن حساب هاى بانكى آن و به تصرف در آوردن اموال تشكيلات آغاز شد و دامنه جنگ و نزاع و ضرب و شتم يكديگر كار را به جايى كشاند كه نيروهاى امنيت سليمانيه براى جلوگيرى از خونريزى، اردوگاه اين جريان را بمدت بيش از يك ماه به كنترل كامل خود در آورده و مقررات منع رفت و آمد شبانه برقرار كردند.2
علت اساسى بحران در اين سازمان چيست؟ آنچه روشن است هر دو جناح اين جريان تبيينى كاملا واژگونه از علل اين بحران ارائه مى دهند
.جناح موسوم به اقليت اين جريان از فقدان دمكراسى درون تشكيلاتى و از نبود شفافيت در امور مالى فغان سر مى دهد و از رفتار انحصارطلبانه طرف مقابل فاكت رديف مى كند و همين ها را علل بحران معرفى مى كند. طرف مقابل هم بارانى از اتهامات را بر سر اپوزيسيون تا ديروز متحد خود مى باراند و آنها را به قدرت طلبى، محفليسم و تشكيلات شكنى متهم مى كند. و با اين وصف هر دو طرف اين بحران ، در يك توافق غير رسمى اما عملى به يارى ژورناليسم محلى اذهان را از پى بردن به علل واقعى بحران به انحراف مى كشانند. اما خود اين امر كه چرا وجود اين پديده هاى منفى و انحرافات كه همواره جزو خصلت نما و از مشكلات ساختارى اين نوع احزاب و سازمان ها در منطقه به شمار مى آيند، در اين شرايط به معضلات لاعلاجى تبديل شده اند سؤال برانگيز است. بنابراين توضيح علل اين بحران را بايد از پاسخ به اين سؤال آغاز كرد كه چرا رهبرى اين جريان چنان اتوريته و اعتبار خود را از دست داده است كه قادر نيست بر اين مسائل و مشكلات غلبه كند و از حل كوچكترين معضلات عاجز مانده است؟اين تشكيلات در چه شرايط و موقعيتى گرفتار آمده است كه در آن بهره بردارى خودخواهانه دبيركل از قدرت و موقعيت كنترل نشده خود و نبود شفافيت در امور مالى، قدرت طلبى و محفليسم اپوزيسيون موجبات بحران و از هم گسيختگى آن را فراهم آورده است.بحران اين جريان را بايد در شكست هاى پى در پى پروژه هاى سياسى و بن بست استراتژيك آن جستجو كرد. سازمان زحمتكشان در تاريخ۷ ساله فعاليت خود يك سلسله شكست را بنام خود به ثبت رسانده است. نمى توان به علل بحران و انشعاب در اين جريان پرداخت اما اين شكست هاى سياسى را ناديده گرفت.هسته اصلى اين جريان در مقطع انشعاب از كومه له و حزب كمونيست ايران، با از دست دادن افق و دورنماى سرنگونى جمهورى اسلامى، از طريق يك انقلاب توده اى، استراتژى اصلاح جمهورى اسلامى از مسير همگرايى با اصلاح طلبان حكومتى را در پيش گرفت. آنها گام نهادن در راستاى اين استراتژى نيم بند خود را با چراغ سبز دادن به دولت اصلاح طلبان آغاز كردند، با مذاكرات پشت پرده با ماموران وزارت اطلاعات رژيم و ديالوگ با اصلاح طلبان بومى آن را ادامه دادند و سرانجام با شكست اصلاح طلبان حكومتى پرونده آن را بستند و اولين شكست سياسى خود بعد از انشعاب از كومه له را تجربه كردند.سازمان زحمتكشان در مقابل عوارض و پيامدهاى شكست استراتژى همگرايى با اصلاح طلبان حكومتى تاب مقاومت آورد، چون اين روندهمزمان بود با فعال شدن سياست هاى دولت آمريكا در خاورميانه. در آستانه تدارک و لشكر كشى آمريكا به عراق به جرگه ديگر نيروهاى ناسيوناليست منطقه پيوست كه منافع ملى جنبش كردستان و نزديك شدن به قدرت سياسى را از مسير انطباق سياست هاى خود با استراتژى آمريكا در منطقه تعقيب مى كردند. سفر هيئت سازمان زحمتكشان به واشنگتن و ملاقات زير پرچم آمريكا تنها به اميد مداخله و يورش نظامى آمريكا به ايران و اجراى پروژها ى از نوع پروژه آمريكا در كردستان عراق صورت گرفت.از آنجا كه سياست هاى دولت آمريكا در قبال جمهورى اسلامى به دليل روندهايى كه در ايران و منطقه در جريان است و به دليل محدوديت ها و موقعيتى كه خود آمريكا در عراق بدان گرفتار آمده است در آن جهتى سير نمى كند كه سازمان زحمتكشان به آن اميد بسته بود، اين سياست هم به شكست انجاميد.سياست تشكيل جبهه كردستانى هم كه عبدالله مهتدى از همان فرداى انشعاب از كومه له بيرق آن رابر دوش نهاد به دليل اينكه از هيچاصالتى برخوردار نبود و اساسا تلاشى بود براى همگرايى بيشتر با سياست هاى آمريكا با شكست مواجه شد. رهبرى سازمان زحمتكشان در روند پيگيرى اين سياست با موضع و رفتار تحقير آميز حزب دمكرات كردستان ايران روبرو شد و به جز احساس حقارت براى خود و بدنهتشكيلات هيچ دستاوردى بدست نياورد.سازمان زحمتكشان با الگوبردارى از روند تشكيل دولت در تبعيد در افغانستان و عراق در مقطع قبل از لشكركشى دولت آمريكا به اين دوكشور تلاش كرد تا به يارى احزاب و سازمان هاى كارتونى در تبعيد منتسب به مليت هاى مختلف در ايران يك جبهه سراسرى و مطيع آمريكا را سر هم بندى كنند تا در آينده ايران نقش قرينه ائتلاف شمال در افغانستان و نيروهاى اپوزيسيون در عراق را بازى كند
. پوچى اينسياست هم بر همگان آشكار شد.ضديت سازمان زحمتكشان با فراخوان كومه له به اعتصاب عمومى 16 مرداد 1384 در حالى كه اين جريان بر طبل تشكيل جبهه كردستانى مى كوبيد، ماهيت واقعى آنها را بيشتر بر ملا كرد. اگر همبستگى مبارزاتى و اعتصاب شكوهمند مردم كردستان در شرايط سركوب جمهورى اسلامى و در اين روز تاريخى به مشروعيت سياسى و تشكيلاتى كومه له مهر مشروعيت اجتماعى كوبيد، از طرف ديگر ضربه سياسى مهلكى بر قامت رنجور سازمان زحمتكشان كه از همان روز اول از در مخالفت با اين فراخوان بر آمده بود وارد آورد.سازمان زحمتكشان با اين كارنامه مملو از ناكامى در تمام طول اين هفت سال به ناروا تلاش كرد تا همه اين مواضع و سياست هاى بورژوائى خودش را در پيوستگى با مواضع تاريخا انقلابى كومه له تعريف كند
. البته همين اپورتونيسم بيكران رهبرى اين جريان پيامد و آوار شكست اين سياست ها را بر دوش آن چند برابر سنگين تر كرد. كومه له طى قطعنامه اى در كنگره دهم خود، شكست اين سياست ها و شكست "پروژه بازسازى كومه له" را پيش بينى و محتوم اعلام كرد. بنا براين ريشه بحران، انشعاب و از هم گسيختگى صفوف اين جريان را بايد در شكست هاى پى در پى اين جريان، شكست "پروژه بازسازى كومه له" و بن بست استراتژيك اين جريان جستجو كرد.3
اين حقيقت دارد كه رهبران دو طرف انشعاب در اتخاذ و اجراى اين سياست ها هيچ اختلاف نظر اصولى با هم نداشتند
. اما عوارض و پيامدهاى سنگين شكست اين سياست ها انسجام تشكيلاتى زود گذر آنها را در هم فرو ريخت. اينها 7 سال آزگار بود كه خود و تشكيلاتشان را با همين سياست ها توجيه مى كردند، طبيعى بود كه اتفاق نظر بر سر سياستهايى كه عوارض شكست آنها بر همگان آشكار شده بود بيش از اين نمى توانست انسجام رهبرى و بدنه تشكيلات را حفظ كند. بوسيله صحت رهبرى سياسى، صحت استراتژى و تاكتيك كه درستى آنها در ميدان عمل به اثبات رسيده باشد، است كه مى توان انسجام سياسى و تشكيلاتى يك سازمان سياسى را حفظ كرد.زمانى كه نادرستى و شكست سياست ها بر همگان آشكار مى شود بحران عدم اعتماد به اوج خود مى رسد. زمانى كه به دليل شكست هاى دپى در پى، مواضع و سياست هاى مشترک ديروزى نمى توانند بيش از اين به مبناى وحدت و همبستگى تبديل شوند، مسائل و معضلات حاشيه اى تر كه همواره خصلت نماى اين نوع جريانات بوده به محور اصلى جدال و كشمكش هاى درونى تبديل مى شوند. در چنين شرايطى است كه نبود شفافيت در امور مالى، قدرت طلبى، محفليسم و تشكيلات شكنى، سئواستفاده رهبر از قدرت و ثروت تشكيلاتى، تصفيه هاى نابجا، متهم كردن يكديگر به سرقت اموال و دارائى تشكيلات به محور نزاع و كشمكش ها بدل شده و ضرب و شتم همديگر، براه انداختن دسته هاى چماق دار و انگشت روى ماشه گذاشتن به مكانيسم كنترل و حل اين بحران تبديل مى گردد. در اين اوضاع آشفته رهبرانى هم كه سكان هدايت تشكيلات در دوران شكست و ناكامى ها را در اختيار داشته اند چنان بى اتوريته و بى اعتبار مى شوند كه نمى توانند بر اين معضلات غلبه كنند و هر كدام ديگرى را عامل و مسبب اين اوضاع بحرانى معرفى مى كند و چون هيچكدام از سران دو جناح نمى خواهند عواقب شكست سياستهايشان را بپذيرند، بحرانى را كه عميقا ريشه در شكست سياست هاى اين جريان دارد را بحرانى تشكيلاتى معرفى مى كنند و چنين وانمود مى كنند كه اين بحران ربطى به شكست پروژه هاى سياسى آنها ندارد.4
دو جريان انشعابى به كدام سو مى روند؟ اگر مواضع اعلام شده جريان موسوم به اقليت كميته مركزى، بويژه مخالفت آنان با بند اول اساسنامه، كه اين جريان را يك حزب سوسياليستى با هدف انقلاب كارگرى معرفى مى كند، در نظر بگيريم متوجه خواهيم شد كه اين جريان هدف خود را خلاصى سازمان زحمتكشان از دوآليسم سياسى تعريف كرده است
. به زعم خود مى خواهند به تناقض گويى اين جريان كه همزمان با اينكه داعيه پرچمدارى ناسيوناليسم كرد را دارد خود را چپ و سوسياليست مىن امد، پايان دهند. البته در اين زمينه جريان اقليت بى جهت به اين بند اساسنامه بند كرده است، چون در عالم واقع در طى 7 سال گذشته اين بند اساسنامه هيچ بازتابى در فعاليت سياسى و پراتيك اين جريان نداشته است. پراتيك سياسى اين جريان در طول 7 سال گذشته حتى راست تر از مواضع هم اكنون اعلام شده اقليت بوده است. از اينها گذشته ادعاى اين جريان براى پايان دادن به دوآليسم سازمان زحمتكشان تلاشى صادقانه نيست. اينها خود از هم اكنون به چند زبان صحبت مى كنند. از يك طرف خود را چپ و سوسياليست معرفى مى كنند تا آن طيف از ناسيوناليست ها را كه به زعم خود چپ هستند را با خود همراه كنند. از طرف ديگر خود را جريانى سوسيال دمكرات، مخالف انقلاب اجتماعى و طرفدار جمهورى خواهى كه پرچم آن را جريان بورژوازى ليبرال ايران برافراشته، مى دانند، تا بتوانند گرايش ليبرالى در جامعه كردستان را با خود يكى كنند، بى خبر از آنكه گرايش ليبرالى در جامعه كردستان عمدتا از ليبراليسم ايران تغذيه مى كنند و با مواضع و سنت هاى ليبراليسم در غرب آشنايى دارند و براى اين جريان با اين همه تناقض گويى جايگاه و اهميتى قائل نيستند. اين جريان همزمان خود را جريانى كردستانى و محور استراتژى خود را استقلال كردستان تعريف مى كند تا با اين تاكيدات، ناسيوناليست هاى افراطى خارج از كشور را دلگرم نگه دارد و در كنار همه اين تناقض گويى هايش بحث ايجاد گشايش در مبارزه مسلحانه و استقرار در دامنه قنديل را بر سر زبانها انداخته اند تا برخى از اعضاى اين جريان را كه بدون هيچ ارزيابى اى از رشد بادكنكى سازمان پژاک در حسرت تبديل شدن به همچون سازمانى مى سوزند را راضى نگاه دارد. اگر چه روند عينى مبارزه طبقاتى در كردستان اين جناح را نيز با پيشينه مواضع و عملكردى كه از خود نشان داده در حاشيه جبهه نيروهاى ناسيوناليست كردستان قرار داده است، اما اين جناح با ويژگى ها و تناقضاتى كه با خود حمل مى كند هنوز داراى هيچ خط مشى سياسى منسجمى نيست و مواضع كنونى آن عبارت است از مجموعه اى عكس العمل هاى گوناگون به تمايلات و انگيزه هايى مختلفى كه وى را احاطه كرده اند. مظلوم واقع شدن اين جريان در مقابل زورگويى و رفتار بى رحمانه جناح غالب به هيچوجه بمعناى وجود تفاوت ماهوى در مواضع و سياست هاى آنها نيست.حزب زحمتكشان به رهبرى عبدالله مهتدى با نام و اسم و رسمى كه براى سازمانش انتخاب كرده است و با بيان اينكه
70 در صد از مواضع بيانيه اعلام موجوديت اقليت كميته مركزى را موضع خودشان مى داند، در واقع ظرفيت برداشتن يك خيز ديگر بطرف مواضع راست تر را از خود نشان داده است. اين جريان هيچگاه با تغيير بند اول اساسنامه اين جريان مخالفت اصولى نداشته اند و تنها دستكارى زودرس آن را نامناسب تشخيص داده اند. اين جريان اگر در گذشته از روى ساده لوحى براى مقبول واقع شدن در ميدان بازى ديپلماسى با محافل امپرياليستى در متونى كه به زبان انگليسى تهيه مى كردند خود را بنام "حزب كومهل ه" معرفى مى كردند اكنون فرصت انشعاب را غنيمت شمرده تا براى هميشه خود را از شر دو عبارت " انقلابى" و " زحمتكشان" خلاص كند. اين جناح در برخورد به مخالفين تا ديروز متحد خود اعمال فشار و بى رحمى را به اوج خود رسانده است. اخبارى كه در مورد بحران داخلى آنها از منابع خودشان و در روزنامه هاى محلى و سايت هاى اينترنتى انتشار يافته است حاكى ار آن است كه اين جناح با استفاده از اهرم ها و امكاناتى كه در اختيار دارد و با اقدام به قطع جيره غذايئ و حقوق ماهانه جناح مخالف خود را از لحاظ مادى و از لحاظ برخوردارى از حداقل امكانات لازم براى زندگى روزمره براى ادامه فعاليت شان بشدت تحت فشار قرار داده است و با سازماندهى دسته هاى مجهز به كارد و چماق و تحريكات عليه طرف مخالف زمينه جنگ و درگيرى را فراهم آورده است. اينها در حالى است كه دو طرف اين بحران بخاطر دارند كه در مقطع انشعاب آنها از كومه له و حزب كمونيست ايران در حالى كه تنها 17 در صد از اعضاى تشكيلات را با خود همراه داشتند، در فضايى سياسى و بدور از تشنج يك اردوگاه كامل با كليه امكانات زيستى، وسايل نقليه و تجهيزات دفاعى در اختيار آنها قرار داده شد، و كومه له متعهد شد تا دو ماه بعد از جدايى هم حقوق ماهانه و همه خدمات و امكانات زيستى را برايشان تامين كند.شهريور
1386 سپتامبر 2007http://www.tashkilat-babakian.blogfa.com/
وهم چنین وبلاگ اتحاد مبارزه پیروزی در راه اتحاد نیروهای چپ ضمن لینک دادن به وبلاگ داس وچکش به گردانندگان آن به خاطر مطالب خوبشان تبریک می گوید.
زنده باد جمهوری شورایی به دست توده های زحمت کش.
زنده باد شهیدان راه آزادی
زنده باد دیکتاتوری پرولتاریا
زنده باد سوسیالیسم.
شهریور.ارس ویاد رفیق صمد بهرنگی

صمد راه تو راه ما
صمد بهرنگی در تیرماه 1318 در محله چرنداب تبریز چشم به جهان گشود. با نخستین پدیده ای که آشنا شد: فقر بود و تهیدستی پدر. پدرش کارگری فصلی بود و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند. عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز نگشت. ولی صدایش همیشه در گوش فرزندانش طنین انداز بود: « درس بخوانید تا مثل من کارگر آواره نشوید. سعی کنید حقوق بگیرید. هر چقدر کم باشد. باز بهتر است چون خاطرتان جمع است که آخر ماه پولی می گیرید.»
در چنین خانواده ای بود که صمد جان گرفت و در کنار فقر بزرگ شد. از دوران کودکی کار همدمش بود و بچه های پاپتی همیارش. با آنها در میان خاک و خل «چرنداب» تبریز رشد کرد. بعدها نیز برای آنان و هموندانشان زیست و تادم مرگ برایشان سرود زندگی و مبارزه نوشت. خود درباره زندگیش نوشته است:
« قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا در آمدم. هر جا نمی بود به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید از همین بیشتر نصیب تو نمی شود...»
هیجده ساله بود که پس از اتمام دانشسرای مقدماتی به عنوان معلم راهی روستاهای آذربایجان شد. از همان ابتدا تنها یک هدف داشت؛ آگاهی بخشیدن به مردم زحمتکش و آشنا ساختن آنان با اوضاع و احوال جامعه خویش، همزمان با آن، قلمش نیز چون سلاح برایی در جهت تحقق بخشیدن به خواسته های توده مردم و نیازهایشان به کار افتاد.
نخستین نوشته اش « تلخون» بود که برداشتی است از افسانه های محلی آذربایجان. این نوشته، ابتدا با امضای «ص. قارانقوش» در « کتاب هفته» به چاپ رسید. بعد از تعطیل این نشریه، مقالاتی از صمد بهرنگی در روزنامه « مهد آزادی» تبریز و چندین نشریه دیگر به چاپ رسید. امضاهای صمد در این مقالات، گوناگون است. ولی محتوا دریافت کلی نشان دهنده راهی است که او در پیش گرفته بود . در عین حال در یک فصل مشترک نیز به هم پیوند می خورند: یعنی غلیان و خروش محتوای آنها از زندگی مردم ساده و عامی که در پائین ترین طبقه جامعه جای می گیرند. صمد بعدها نیز در تمامی نوشته هایش ( چه در قصه، چه در تحلیل و بررسی و چه در ترجمه) همین محتوا را دنبال کرد و با الهام از توده، برای توده نوشت. بیشتر قصه ها و ترانه ها را از روستائیان می شنید و پادداشت می کرد.
ناهمگن بودن نحوه آموزش نظام پیشین با شرایط زندگی روستائیان به طور اعم و روستائیان آذربایجان به طور اخص صمد بهرنگی را وادار به نوشتن سلسه مقالاتی ساخت که بعدها با عنوان « کندو کاو در مسائل تربیتی ایران» به چاپ رسید. در این زمینه از زبان صمد می خوانیم:
« از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.»
این کتاب نیز سرنوشتی مشابه با سرنوشت دیگر کتاب ها ارزشمند آن زمان داشت. معیارهای حاکم امپریالیستی مانع از آن بود که میدانی برای عرصه این قبیل اندیشه ها و پیشنهاد های سازنده بوجود آورد. به همین دلیل مسئله شد و به بایگانی رفت.
صمد ضمن تدریس در روستا، کلاس ششم متوسطه را به پایان رسانید و وارد دانشکده ادبیات در رشته زبان انگلیسی تبریز شد. همچنین ترکی استانبولی آموخت، ولی هیچوقت حاضر نشد برای همیشه در شهر بماند. مجددا به روستا بازگشت و کار تدریس روستائیان محروم، را از سر گرفت. هم زمان با آن، نقد و مقاله نوشت. برای کودکان قصه نوشت. کتاب ترجمه کرد. فولکلورهای آذربایجان را جمع آوری کرد و زبان آذری را به ردیف کشید و برایش دستور نوشت. کتاب الفبایی هم آماده ساخت که روش تازه ای بود در جهت آموزش زبان فارسی به کودکان روستائی آذربایجان. قصه هایش را فقط برای کودکان می نوشت آن هم نه کودکان «اطو کشیده» و « عزیزدردانه»، بلکه مخاطب او همواره کودکانی بودند که محرومیت و فقر با گوشت و استخوانشان عجین شده است. قصه های صمد در محتوا ضمن بهره گیری از تمثیل و استعاره از زبانی ساده و روان برخوردار است. شخصیت های اصلی، همه در طبقه محروم جامعه ریشه دارند و تنفر صمد بهرنگی به نظام طبقاتی رژیم وابسته در لابلای جملات آثارش به وضوح محسوس است.
قصد نویسنده اندرزگوئی به کودکان نیست و سعی ندارد از آنان موجودی مطیع و توسری خور بار آورد، بلکه او یاد می دهد که علیه زورگو و ستمگر باید شورید و از اطاعتش شانه خالی کرد. در عین حال آموزش از خود گذشتگی، فداکاری، نادیده گرفتن منافع شخصی را فراموش نمی کند. بهرنگی هدفش این بود که کودکانی اندیشمند بار آورد تا جامعه ای اندیشمند بسازند. با شاگردانش رابطه ای دوستانه داشت و به راستی به آنها عشق می ورزید. به هر روستائی که می رفت کتابخانه ای درست می کرد و شاگردانش را به مطالعه عادت می داد. با پای پیاده در روستاها می گشت و برای روستائیان کتاب می برد. توصیه می کرد حتما کتاب های خوب را بخوانند. بعد درباره کتاب ها با آنها به بحث می نشست و حتی اگر این فرصت را به دست نمی آورد برایشان نامه می نوشت و طی آن با زبانی بسیار ساده، کتابها را بررسی می کرد.
همین روشنگری ها خود کافی بود تا خشم و وحشت رژیم فاسد شاه برانگیخته شود. ابتدا صمد بهرنگی را در تنگناهای بوروکراسی اداره فرهنگ قرار دادند: جریمه اش کردند. تبعیدش کردند. توبیخ اش نمودند و... ولی هیچکدام در روحیه استوار این شیقته واقعی مردم تزلزلی به وجود نیاورد. نگاه کنیم به نامه ای که برای برادرش اسد نوشته و در آن با بی اعتنایی به روش بوروکراتهای فرهنگی پوزخند زده است:
« مرا از آذر شهر به گاوگان فرستادند، 240 تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره اداری دخالت کرده بودم. به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک گاو پر کار درس دادم. بعضی ها تعجب میکردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده، باز هم جانفشانی میکنی، این آدم ها فقط نوک بینی شان را میدیدند، نه یک قدم آن دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم ... سعی کن بی اعتنا باشی. اما نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی. ها! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است. به هیچ جا راه نمی برد. اما نباید ایستاد. این که می دانیم نخواهیم رسید: نباید ایستاد . وقتی هم که مردیم، مردیم به درک!»
و به راستی که صمد هیچگاه نایستاد. وحشت نکرد از اینکه به آنچه می خواست ، نرسد. چراکه زندگی را «بی اهمیت» و « کلاف سردرگمی» می دانست. رفت، رفت و رفت تا ماهی سیاه کوچولوی خود را دنبال کند . و جلادان رژیم شاه با گستردن دام در بستر راهش، او را به «ارسی» فرستادند که ماهی سیاه کوچولو و دیگر «ماهیان» رفته بودند. غافل از اینکه صمد و صمدها با پیوستن به ارس، به هدفشان رسیده بودند. چه او و امثالش در موج های ارس پیچیدند، خروشیدند. به طغیان بدل گشتند. همچون سیل خروشانی در سراسر ایران جاری شدند و ستون امپریالیزم حتی برای یک مقطع بسیار کوتاه هم که شده به لرزه در آورند، در هم شکستند و خرد کردند.
یادشان گرامی باد.
برگرفته از:
به بهانه ی بیست وهشتمین سالگرد مرگ رفیق شهید فواد مصطفی سلطانی ونوزدهمین سالگرد اعدام دسته جمعی سال 1367 وبزرگداشت خاوران
ما مرد پرست نیستیم
از سال 2006 که جنجال جنبش سلبی وایجابی در حزب کمونیست کارگری ایران شکل گرفت انشعاب کورش مدرسی به اسم حزب کمونیست کارگری ایران (حکمتیست)به وجود آمد.در این یک سال جریان چپ نیروی تازه ای را در کنار خود یافت که به نوعی بنیادگراترین حرکت چپ در تاریخ سوسیالیست ایران از نظر تئوریک می باشد،هر چند که در تاثیرگذاری وحرکات تاکتیکی چیزی از این حزب تا به الان ندیدیم.در این یک سال حکمتیست ها نه تنها نتوانسته اند آن گونه نیروها را به خود جذب کنند،بلکه به نوعی با برخی مرام های ضد توده ای راهی اشتباه را در سوسیالیزم دنبال می کنند،هر چند که ما در این مساله شک نداریم که منصور حکمت یکی از بزرگ ترین تئوریسین های مارکسیست در چند دهه ی اخیر در ایران است،که با هوش سرشار خود آثاری زیادی را در زمینه ی سوسیالیست خلق کرد ه است که برخی از آن ها در ادبیات مارکسیستی کم نظیر است،اما قصد ما در این مطلب نقد ریشه ای و منصفانه در مورد حکمتیست ها نیست بلکه مقصود اصلی ما نقد موضعی ست که رفقای حکمتیست در تهران در قبال سالگرد خاوران اتخاذ کردند،در حالی که تمام نیروهای چپ از اکثریتی گرفته تا کومله وتروتسکیست ها هر کدام به نوعی باشرکت در این مراسم ویا دادن بیاینیه ای اکتفا کردند،سایت رسمی حکمتیست ها نه تنها حتی بیانیه ای چند خطی را صادر نکرد بلکه به اعضای خود در تهران موکدانه دستور داد که در این مراسم شرکت نکنند و هم چنین دیگر جریانات واحزاب چپ را حول این شعار جمع کنند،که ما مرده پرست نیستیم،در واقع موضع اخیر حکمتیستها در برابر مساله خاوران تناقضات زیادی را در بر می گیردو سوالات زیادی را در اذهان خانواده های مبارز وداغ دیده وهم چنین دیگر نیروهای چپ به وجود آورده که امیدوارم زمانی رفقای حکمتیست به این سوالات جواب قانع کننده ای بدهند،لازم است در این جا اعلام کنیم که وبلاگ اتحاد،مبارزه،پیروزی بدون وابستگی به حزب ویا سازمان خاصی هیچ پدر کشتگی با حکمتیست ها وجریانات دیگر چپ نداشته و امیدوار است که رفقای حکمتیستی در فضایی دیالکتیکی جواب این مقاله را بدهند،هم چنین این وبلاگ کژ راهه وانحرافات هیچ کدام از نیروها چپ را نه تنها نادیده نگرفته بلکه آن را در زیر ذره بین نقد قرار میدهد.
سایت رسمی حکمتیست ها یکی از ارگان های اطلاع رسانی این حزب است که با نگاهی به آن می توان به شخصیت حزبی آن ها پی برد،انگار که گردانندگان این سایت یا در چرت اند و یا خود را به کوچه ی علی چپ می زنند،دنیا را آب بردارد،این ها فقط در فکر این هستند که فلان نوشته ی کورش مدرسی یا اعظم کم گویان را چاپ کنند ویا بنویسند که گارد آزادی در فلان روز خیابانی را در فلان شهر گرفته ووقتی دید که نیروی سرکوب گر انتظامی آمده است به صورت کاملا محترمانه پا به فرار گذاشته از همه جالب تر این که بدلیل فضای کاریزمایی بر این حزب قسمتی از وقت خود را برای جمع آوری آرشیو عکس های منصور حکمت صرف می کنند.جالب تر این که حکمتیست ها در حالی که ادعای کارگری بودن ونزدیکی به کارگران را دارند حتی یک خبر را در مورد حوادث کار در ایران را نمی دهند.حکمتیست ها گروه ها وجریانت دیگر چپ را که در مراسم خاوران شرکت جسته اند به این محکوم کردند که شما مرده پرست هستید،در واقع موضع اخیر حکمتیست ها دربردارنده ی تناقضاتی ست که ریشه در ساختار حزبی این جنبش و تطور تاریخی آن دارد ،زیرا از بدو تاسیس حزب کمونیست کارگری ایران هیچ گاه رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی نداشته اند وتجربه ی برخوردی که که گروه ها وجریانات دیگر به نوعی با آن درگیر بوده اند را ندارند،آن ها فقط تاکتیک را در حرف زدن وتئوری پردازی مطلق جستجو می کنند واگر هم پراتیکی داشته باشند در دایره ی آکسیون هایی ست که هدف نهایی آن نه تخریب جمهوری اسلامی بلکه بالا بردن پرچم کمونیست کارگری ایران است،هر چند که با بعضی کارهای ضد توده ای خود که در واقع در تضاد با مارکسیست است نیروها را هر چه بیشتر از خود دفع می کنند،در واقع حکمتیست ها دنیا را آن گونه که می خواهند وباب دل آن هاست می بینند نه آن گونه که هست.
در تمام تاریخ حکمتیست ها حتی با درجه ای تخفیف والصاق تاریخ 16 ساله ای به این حزب نام جانباخته ویا کشته شده ای در راه آزادی نمی بینیم،نه داغ عزیزی را دیده اند ونه غم بی پایان از دست دادن رفیقی پس هیچ گاه رفقای حکمتیستی ما نمی توانند درک کنند که حضور در خاوران وبزرگداشت شهیدان به خون خفته راه آزادی وسوسیالیزم نه تنها مرده پرستی نیست،بلکه حرکتی ست که هم می تواند به نوعی فرهنگ صداقت وتعهد به توده ها را در ما زنده کند و هم بهانه ای باشد برای مقابله با جمهوری اسلامی ،قدر شناسی واحترام به شهیدان بدون توجه به ماهیت جنبشی آن ها حال چه خرد ه بورژوا باشند وچه مجاهد،نکته ای را روشن می کند که درست در پس پرده ی این قضیه قرار داردو آن هم جنایات رژیم مرتجع وفاشیستی وسرمایه داری جمهوری ضد مردمی اسلامی ست که در دهه ی 60 بی رحمانه ترین و وقیحانه ترین برخورد تاریخ را با مبارزان راه آزادی کرد،خوب به یاد داریم که همین نیروهای حکمتیستی کیوان امیر الیاسی را در نشریه ی آفتاب کاران به این متهم می کردند که چرا عکس اعدام نه نفره ی تپه های اوین را در سال 1354 ورفیق شهید بیژن جزنی را در پشت نشریه ی خود زده است،در واقع رفقای حکمتیستی ما باید به خود بقبولانند که این عزیزان بخشی از تاریخ چپ وسیر حرکت مارا شکل می دهند،آن چه که می بایست حکمتیست ها پاسخ گو باشنداین است که عدم حضور آن ها در خاوران چیست؟در کدام گوشه از آثار مارکس ولنین ارج نهادن به شهیدان راه آزادی آن هم یک ساعت در سال منع شده است؟آیا در اینجا باید بحث تئوریک را پیش کشید و ایدئولوژی آن ها را لجن مال کرد و وقت وهزینه ی خود را به جای این که صرف مبارزه با رژیم کرد صرف کوبیدن آن ها نمود،هر چند که منصور حکمت در اثر اسطوره ی بورژوازی ملی جسورانه نقدهایی به این حرکات در جنبش چپ ایران وارد کرده است اما آن چه که بیش تر از یک نقد منصفانه به چشم می آید،غرض ورزی وکینه توزی وبرادر کشی ست،آری مرده پرستی ما با حکمتیست ها بسیار فرق دارد،حکمتیست ها خود بزرگ ترین مرده پرست هستند،آن ها مرده ای را به اسم منصور حکمت ستایش می کنند ومی پرستند به طوری که او را در کنار قبر مارکس دفن می کنند،هر چند که آن ها این مساله وبه هرزه رفتن بودجه ی کمونیست کارگری را در مود قبر منصور حکمت انکار می کنند،اما با کمی بررسی برای ما روشن خواهد شد که قیمت زمین در قسمت مرکزی لندن حتی یک متر قبر چه قیمتی خواهد بود؟؟حکمت در بهترین جای دنیا با بیش ترین پول صرف شده آرمیده وفرسنگ ها دورتر در خاوران تهران صدها نفر آن گونه به هم تنیده اند که اگر گور دسته جمعی این شهیدان را بکنی می توانی یکی از فاجعه آمیز ترین تصاویر جهان را خلق کنی هر چند که فکر به این موضوع نیز تمام تن یک انسان متعهد به توده ها را به لرزه می آورد>(هر چند که مرگ این دو با هم فرق می کند اما این جریانی ست که حکمتیست ها آن را ساخته و پرداخته کرده اند).آری آن ها از همه مرده پرست تران
پاسدار مسعود ده نمکی و فیلم اخراجی هایش؟!
بهرام رحمانی
دهانت را می بويند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.
دلت را می بويند
روزگار غريبی ست، نازنين
و عشق را
کنار تيرک راهبند
تازيانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
در اين بنبست کج و پيچ سرما
آتش را
به سوختبار سرود و شعر
فروزان می دارند.
به انديشيدن خطر مکن.
روزگار غريبیست، نازنين
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خونآلود
روزگار غريبیست، نازنين
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و ياس
روزگار غريبیست، نازنين
ابليس پيروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد.
احمد شاملو، شعر «در اين بن بست»، از دفتر ترانه های کوچک غربت
درباره فیلم «اخراجی ها»، دیدگاه های مختلفی را خوانده و یا شنیده بودم، اما فرصت دیدن آن دست نداده بود؛ تا این که هفته پیش دوستی که از سفر ایران برگشته بود این فیلم را هم برای ما آورد، فرصتی شد آن را ببینیم.
این فیلم در نوع خودش، یکی از پرخرج ترین و پرفروش ترین فیلم سینمایی ایران در دوره حاضر است. در دید نخست، شاید دیالوگ طنزآمیز فیلم و ایفای نقش هنرمندان معروفی هم چون اكبر عبدی، كامبیز دیرباز، امین حیایی، علی اوسیوند و ...، بخش مهمی از دلیل کشاندن مردم به تماشای فیلم اخراجی ها باشد. اما این ظاهر مسئله است. زیرا فیلم اخراجی ها، از همان گام های نخست آغاز تولیدش با حمایت و پشتیبانی همه جانبه حکومت اسلامی و به ویژه وزارت ارشاد اسلامی قرار گرفت. در تبلیغ آن نیز از صدا و سیما گرفته تا نشریات دولتی و انصار حزب الله و بسیج و سپاه، و پایگاه های اینترنتی آن ها، آن چنان سنگ تمام گذاشتند که شاید در تاریخ سینمای ایران بی سابقه است. این حمایت حکومت اسلامی از این فیلم از یک سو و تبلیغات وسیع از سوی دیگر و تشویق همه نیروهای وابسته به دولت برای تماشای این فیلم، که حتی در دورترین نقاط ایران نیز آن را به نمایش گذاشته اند، به یکی از فیلم های پربیننده تبدیل شده است. پیام اصلی فیلم اخراجی ها نیز جز تحریک احساسات ملت پرستی و وطن پرستی و مذهبی و دامن زدن به بسیج فضای جنگی، چیز دیگری نیست. در ادامه سعی خواهیم کرد که نقش حکومت اسلامی و همه ارگان های سرکوب اش در تولید و نمایش وسیع و گسترده این فیلم را به طور مستدل و مستند آشکار سازیم.
روشن تر از همه به دلیل این که کارگردان و فیلمنامه نویس فیلم اخراجی ها، یعنی ده نمکی از سران سرشناس و معروف انصار حزب الله است، بیش از هر تحلیل و تفسیری اهداف او را به نمایش می گذارد.
این فاکت را در یکی از سایت های اینترنتی خواندم که عینا در هیمن جا می آورم: «بهمن ماه است، سال ۷۴، مراسم ختم سیاوش کسرایی، مسجد امام حسن، سهروردی شمالی؛ مجری شروع می کند به اعلام برنامه. چند جوان و پیر و گردن کلفت ریشو می روند به سوی تربیون مسجد. میکروفن را جوانی از دست مجری می گیرد. مسعود ده نمکی است، همان که حالا می گویند فیلم ساز شده. از همان جا به دوستانش می گوید درها را ببندید. و درها را می بندند. کاغذی را که تو دست های مجری هست می گیرد و پاره پاره می کند. جماعت بلند می شوند که بروند بیرون. می گوید بنشینید سر جای تان. از بلندگو می گوید که شما عده ای غرب زده و خودفروخته و البته جاسوس و منحرفید که آمده اید از سیاوش کسرایی خائن ستایش کنید. شما اصلا می دانید سیاوش کسرایی کیست، یک خائن است، خائن است. این سوتر دوستانش با کابل، زنجیر، چماق و هر چه که به درد زدن و کوبیدن می خورد جماعت را که به سوی در خروجی آمده اند زیر ضرب گرفته اند. تقریبا همه و از جمله محمد قاضی مترجم نامدار آن روز سهمی از زنجیر و کابل و چماق دریافت کردند. ده نمکی از پشت بلندگو داد می زند «آهای هوشنگ گلشیری خائن، آهای محمد مختاری جاسوس، منصور کوشان غرب زده، این عمران صلاحی جاسوس و خائن کجا است. این عمران صلاحی جاسوس است، خائن است، خائن است...»
در هر صورت اگر حدود دوازده سال پيش، مسعود ده نمكی، به همراه «مهندس مسعود» و «حسين اللهكرم»، گروه «انصار حزبالله» و نشريه اين گروه (ماهنامه «يالثاراتالحسين(ع)») را اداره می كردند؛ اگر آن ها بسیجی ها و انصار حزب الله را با اسید، چاقو، قمه، زنجیر، چوب و جماق و هفت تیر به جان دانشجویان مخالفت و تجمعات اعتراضی می انداختند و یا در هر کوی و برزنی مشغول سرکوب سیستماتیک زنان، در حال «امر به معروف و نهی از منکر» بودند؛ امروز با دوربین این اهداف غیرانسانی و ارتجاعی خود را پیش می برند.
اما شناسنامه اخراجی ها: کارگردان: مسعود ده نمکی؛ بازيگران: اکبر عبدی (بایرام)، کامبیز دیرباز (مجید)، محمدرضا شریفی نیا (حاج صالح)، علیرضا اوسیوند (مصطفی)، منوچهر آذر (میرزا)، فخرالدین صدیق شریف (روحانی)، ارژنگ امیرفضلی (امیر)، نگار فروزنده (مرضیه)، مینا جعفرزاده (مادر بایرام)، نیوشا ضیغمی (نرگس)، شهره لرستانی (همسر حاج صالح)، سیدجواد هاشمی (مرتضی)، قاسم زارع (کمالی)، محمود مقامی (رسولی)، عبدالرضا اکبری (محمود) و با حضور امین حیایی (بیژن)، مریلا زارعی (گزارشگر)، سپند امیرسلیمانی (کامران)
فیلمنامه: مسعود ده نمکی؛ تهیه کننده: حبیب الله کاسه ساز؛ مدیر فیلمبرداری: حسن پویا؛ مدیر هنری: مجید میرفخرایی؛ مدیر تولید: محمود محمد طائمه؛ طراح صحنه و لباس: حمدرضا شجاعی؛ طراح چهره پردازی: امیر اسکندری؛ صدابردار: مهران ملکوتی؛ جلوه های ویژه: جواد شریفی راد، عکس: بابک برزویه؛ انتخاب بازیگر: محمدرضا شریفی نیا؛ مدیر برنامه ریزی: محسن اورنگ. همچنین فاطمه ده نمکی، دختر خردسال ده نمکی نیز در این فیلم بازی می کند.
در خلاصه داستان اين فيلم آمده است، مجيد از اراذل جنوب تهران عاشق دختر پير مرد عارفی به نام ميرزا می شود. ميرزا شرط ازدواج مجيد و دخترش را سر به راه شدن او می داند. مجيد تصميم می گيرد برای اثبات سر به راه شدن خود به جبهه برود که بقيه دوستانش نيز همراه او می شوند. برای حضور آن ها در جبهه، مخالفت هايی وجود دارد اما باضمانت ميرزا و يکی ديگر رزمنده ها آن ها به پادگان آموزشی می رسند.
در واقع فیلم «اخراجی ها»، ماجرای یک گروه از جوانان شرور و بزهکار است که برای همراهی با مجید، راهی جبهه می شوند. (آدم هایی که تریاکی، دزد، قمارباز، لات و الوات هستند.)
این گروه باورهای دینی عمیقی نداشتند و هرگز به فکر شهادت طلبی نبودند و اعتقادی نیز به آن نداشتند. اما جالب آن است که جبهه افکار آن ها را به حدی دگرگون می کند که شور «الهی» و «شهادت» در وجود آن ها به غلیان درمی آید. حتی برخی از آن ها «شهید» می شوند و نامشان بر کوی و برزنی نیز گذاشته می شود. بنابراین، ده نمکی، تلاش کرده است این طور وانمود کند که فضای جبهه ها به حدی معنوی بود که عده ای جوان شرور را نیز در خود جذب کرد، در حالی که واقعیت این است جنگ طلبان و خشونت طلبان انسان ها را دسته دسته یا با تحریک و یا با زور به جبهه ها فرستادند و قربانی کردند، هیج تفاوتی برایشان نداشت که فربانیانشان چه ملیت و چه مرامی دارند، کافی ست که آن ها به خواست به جنگ طلبان جواب مثبت دادند و راهی جبهه شوند.
در داستان فیلم اخراجی ها، حرف هایی در مورد جنگ گفته می شود که هیچ فیلم سازی تاکنون نتوانسته بود آن ها را مطرح کند و فقط مسعود ده نمکی می توانست، فیلمی متفاوت بسازد. زیرا خودش از بچه های جبهه است. از منظر حکومت نیز «خودی» است.
در داستان فیلم اخراجی ها بر خلاف رایج تمام فیلم ها و داستان های ایرانی، عاشق و معشوق به هم نمی رسند. زیرا احتمال داشت که شئونات اسلامی را خدشه دار کنند. اصولا در همه مذاهب، به ویژه اسلام، همه چیز برای نمایندگان حاکم خدای آسمانی در زمین «حلال» و بر «بندگانش حرام» است؟!
صحنه های جبهه هم جدال همیشگی ملیت و مذهب که گفتمان غالب دهه ۶۰ است: «رستم دستان کجایی که ببینی فرزندان حیدر با دست خالی جلوی دشمن ایستاده اند!»
یک وجه متناقض فیلم اخراجی ها این است که در اوج خنداندن، بیننده را بلافاصله با صحنه های قطع دست و پا روبرو می کند؟! یا بعضی از صحنه های فیلم که تانک وارد بیمارستان شده و تخت های بیمارستان را با زخمی ها در زیر می گیرد صحنه های غلوآمیزی هستند. فیلمی که سراسر تزویر و ریا را هم زمان به نمایش می گذارد. اما واقعیت های جنگ خونین هشت ساله ایران و عراق که صدها هزار نفر در آن قتل عام شدند و میلیون ها نفر برای همیشه معلول گردیدند و این که ضرر و زیان اقتصادی آن نیز جبران ناپذیر است، در این فیلم آگاهانه پوشانده شده است. در فیلم اخراجی ها، نهایت تلاش به کار رفته است تا بیننده از جبهه و جنگ دچار وحشت نشود تا در صورت نیاز مجدد به بسیج جنگی احتمالی، دچار مشکل نشوند.
هنرپیشه های حرفه ای و معروفی هم چون امین حیایی که در این فیلم ایفای نقش می کنند، نقش شان چندان چشمگیر نیست و استعدادهایشان به هرز رفته است. از آن ها شخصیتی های سطحی ساخته شده است که فقط شعار می دهند و حرف های پرت و پلا می زنند.
این فیلم، نخستین بار در جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد. هنگامی که در مراسم اختتامیه این جشنواره مسعود ده نمکی، به روی سن فراخوانده شد وی با لحنی عصبانی به هیات داوران، به دلیل نادیده گرفتن این فیلم و بازیگرانش اعتراض کرد.
اکران فیلم «اخراجی ها»، در 27 سینمای تهران و 35 سینمای شهرستان ها هم زمان به اکران درآمد. بنا به گقته سرتیپی، مدیر عامل شرکت فیملیران، «در هفده روز اکران فیلم میزان فروش این فیلم از مرز نیم میلیارد تومان گذشته و همه رکوردها را شکست، مثلا در یک روز در یک سینما، یعنی سینما آفریقا ما هشت میلیون تومان فروش داشته ایم...»
سرتیپی، گفت از نظر میانگین فروش روزانه نیز این فیلم با فروش 53 میلیون تومان رکورد فروش را شکسته است که بالاترین میزان فروش روزانه قبلی متعلق به فیلم «مارمولک» بوده است.
وی، حمایت دولت و صدا و سیما از این فیلم را پرده پوشی نمی کند و به صراحت می گوید، حمایت دولت و صدا و سیما از این فیلم نیز عاملی برای دست یابی به موفقیت بیش تر برای فیلم بوده است. این فیلم با حمایت های دولت و صدا و سیما نیز همراه بوده است از جمله صفار هرندی، وزیر ارشاد اسلامی دولت احمد نژاد، در زمان تولید فیلم به بازدید از پشت صحنه فیلم پرداخت و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش، انجمن سینمای دفاع مقدس و بیناد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس به حمایت مالی و تدارکاتی از فیلم پرداخته اند. همچنین به گفته آقای سرتیپی، صدا و سیما نیز برای پخش آگهی های تلویزیونی برای این فیلم تخفیف ویژه ای قائل شده است.
فیلم اخراجی ها، بنا به نوشته ایران اکونومیست، 31/2/1386، با سه میلیارد تومان فروش، پرفروش ترین فیلم ایرانی بوده است.
همچنین در گزارش ها آمده است که جالبه فیلمبرداری این فیلم تقریبا 20 روز مانده به جشنواره تمام شد، اما با این وجود به عنوان بهترین قیلم این جشنواره انتخاب گردید؟!
بخش هایی از فیلم نیز به خاطر بازی های بازیگران و دیالوگ هاشون، که تماشاگر را کمی می خنداند نیز در تعداد زیادی از بینندگان آن موثر بوده است. جامعه ای که از خنده محروم است و یا آن قدر درد و رنج و غم در وجودش انباشته شده است که دیدن قیلم خنده دار کمی از دردهایش را برای دقایقی هم شده تسکین می دهد. از این رو، برخی معتقدند که مردم چون تشنه خندیدن هستند و به دنبال جایی می گردند که خودشان را تخلیه کنند از این فیلم استقبال کرده اند.
البته توزیع بلیط های مجانی توسط «سربازان غیبی امام زمان»، برای کشاندن هر چه تماشاگر بیش تری برای دیدن فیلم اخراجی ها به سینماها را نیز نباید نادیده گرفت. در یکی از سایت های اینترنتی آمده است: «... هر چند ما مهمان آقا حامد بودیم و او سه تا بلیط مجانی برای دیدن این فیلم داشت...»
مهم تر از همه مسلم است که اگر فیلم های سینمایی در تلویزیون تبلیغ شوند، مردم از دیدن آن ها استقبال بیش تری می کنند. از سوی دیگر واضع است که اگر حمایت وزارت ارشاد و صدا و سیما و ارگان های سرکوب هم چون بسیج، سپاه، انصار حزب الله و...، نبود چهره شناخته شده و منفوری چون ده نمکی، تا این حد موفق نشان داده شود.
این فیلم برای حکومت و طرفداران جنگ، رعب، وحشت و ترور، بسیار دل چسب و شاید هم تجدید خاطره برای آن ها باشد. زیرا در سایت ها و وبلاگ های مربوط به حکومت و سپاه و بسیج و حزب الهی، تعریف و تمجید فوق العاده ای از آن شده است.
ده نمکی در پاسخ به تکه کلام های به کار رفته در جبهه «اخراجی ها»، با معرفی کتاب هشت جلدی فرهنگ جبهه، گفت: «دیالوگ ها و اصطلاحاتی که در اخراجی ها شنیدید، هیچ کدام جدید نبودند. اگر چه در حال حاضر به طنز درآمده اند، اما در میان رزمندگان رایج بوده است.» وی افزود: «مجید سوزوکی و سید مرتضی (سید جواد هاشمی) هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشتند، تنها در قیافه ظاهری شبیه یکدیگر نبودند.» ده نمکی، با اشاره به عینیت این واقعیت گفت: «گردان میثم از لشکر 27 حضرت رسول (ص) همگی دارای دستمال یزدی بودند که بسیاری تلاش می کردند آن ها را از جنگ حذف کنند.»
کارگردان «اخراجی ها» که در میان دانشجویان بسیجی در دانشگان تهران سخن می گفت، با تاکید مجدد بر واقعی بودن داستان این فیلم، گفت: «خواهر مجید سوزوکی که در زمان شهادتش 6 ساله بود با من تماس گرفت که هم اینک دانشجوی همین دانشگاه (دانشگاه تهران) است و مادرش به رحمت خدا رفته است.» ده نمکی، از افزودن چهل دقیقه به اخراجی های فعلی خبر داد و گفت: «در ابتدا قرار بود که اخراجی های 2 و سپس 3 را با شکل و شمایل جدید بسازم اما در صورت کسب مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با افزودن چهل دقیقه که به آینده اخراجی ها می پردازد، اخراجی های 5/1 را خواهیم آورد!»
وی با دفاع از هشت سال جنگ ارتجاعی ایران و عراق، ادعا کرد: «ما در جنگی که شروع نکرده بودیم در مواجهه با شانزده کشور جهان که تلاش می کردند ما را از پای درآورند، حتی یک وجب از خاک خود را واگذار نکردیم، آیا این افتخار نیست.» (پایگاه خبری مبارزین)
یکی از نویسندگان روزنامه اعتماد ملی، وابسته به مهدی کروبی، رییس سابق مجلس شورای اسلامی، درباره ده نمکی، نوشته بود: «برخورد عجيب - و در مقياس عجيب هم غيرمنتظره - شما، در مراسم اختتاميه جشنواره فيلم فجر، آنقدر تعجب برانگيز است و آن قدر - متاسفانه- تاسفآور، که شايد اصلا نقطه مشترکی باقی نگذارد برای چند کلمه که چه عرض کنم، حتی يک کلمه حرف. شما تازه وارد اين عرصه شدهايد و مشاوران محترم فراوانی که دوروبرتان هستند هم احتمالا يا حواس شان نبوده که مشاوره بدهند يا سرشان گرم پروژه های ديگر بوده و فرصت نکردهاند در گوش تان بخوانند هر جايی آيين خاص خودش را دارد و هر شيوهای در هر مکانی پاسخ گوی نيازهای آدمی نيست.
... عرض کردم که هر مکانی آيين خودش را دارد. صحبت در مراسم يک جشنواره مهم هنری، با خطابه در ميان افراد منتسب به فلان گرايش خاص سياسی طرفدار نگاه شما در نشريات گوناگون تان خيلی متفاوت است. آن دست زدن ها را هم به حساب تشويق حرف ها و پذيرش نگاه تان نگذاريد. همان طور که همان جماعت برای پاسخ مجری مراسم به حرف های شما هم کف زدند و همان طور که برای جايزه ها و حرف های ديگران هم کف زدند. پس خيلی جدی نگيريد برادر!...
گذشته از اين، گمان می کنم برخورد سرشار از توقع شما در اختتاميه و جلسه مطبوعاتی فيلم تان، ريشه در حمايت ها و بزرگ نمايی پيشاپيش فيلم تان دارد. آقای ده نمکی، شما بدون ساخت حتی يک فيلم داستانی ۳۰ ثانيه ای، همه جور امکاناتی در اختيارتان قرار گرفت تا فيلم بلند سينمايی با بودجه ای چند صد ميليون تومانی بسازيد. می دانيد اين بخش ماجرا برخلاف آييننامه های همان وزارت ارشادی ست که وزيرش چند ساعتش را به بازديد از صحنه فيلم شما اختصاص میدهد؟ بزرگوار، در کدام دوره و کدام زمان، بالاترين مقام رسمی فرهنگی به سر صحنه يک فيلم سينمايی رفته، که اين امتياز شامل حال شما شد؟
شما میدانيد اين روزها به قصد پيش گيری از ايجاد ترافيک، به فيلم سازان اجازه استفاده از «فيلم رو» و فيلم برداری در بزرگ راه ها را نمی دهند؟ آن وقت در اين شرايط، يکی از مهم ترين و بزرگ ترين و پرترافيک ترين ميدان های شهر را برای فيلم برداری شما قرق می کنند تا با فراغ بال، هنرتان را عرضه کنيد. اگر اين حمايت نيست، پس چيست؟ و مگر در همين روزهای جشنواره، اين همه گفتگو و عکس بزرگ صفحه اول نصيب شما و فيلم تان نشد؟ پس چرا اين همه مظلوم نمايی؟...»
آری در مملکتی که به دستور وزیر ارشاد آن، کتاب ها را سانسور و خمیر می شوند و روزنامه ها را به طور گروهی می بندند و روزنامه نگاران را در زندان زیر شکنجه قرار می دهند. حتی از برگزاری یک جلسه معمولی کانون نویسندگان جلوگیری می کنند، بسیار جالب است که این حکومت و وزیر ارشاد آن، این همه نسبت به فعالیت های ده نمکی توجه ویژه تری مبذول می دارند؟! دلیلش روشن است امروز احمدی نژاد و وزرای او، از جنس ده نمکی، در جبهه جنگ و جوخه های رعب و وحشت و ترور و اعدام پرورش یافته اند، اهداف و سیاست های مشترکی دارند. اگر تا دیروز ده نمکی انصار حزب الله را بسیج می کرد و در خیابان ها به جان زنان و دانشجویان و تجمعات اعتراضی می انداختند، مجالس سخنرانی را بر هم می زدند امروز مامورین انتظامی با وقاحت و خشونت بیش تری به دستور علی خامنه ای، رهبر و احمدی نژاد، رییس جمهوری، نه تنها به تجمعات حمله می کنند؛ نه تنها بر سر هر کوی و برزنی زنان و جوانان را مورد اهانت قرار می دهند؛ نه تنها جامعه را به لحاظ اقتصادی در معرض فقر و گرسنگی قرار داده اند، بلکه جوخه های مرگ شان نیز بر سر چهارراه ها انسان ها را تحت عنوان «اراذل و اوباش» به دار می آویزند تا از این رهگذر حاکمیت خونین خود را حفظ کنند. بنابراین، اگر وزیر ارشاد از پشت صحنه فیلم برداری ده نمکی با بسیج رسانه های گروهی برای تبلیغ آن بازدید نکند، پس پشت صحنه فیلم برداری های مثلا «بهرام بیضایی» بازدید کند؟!
قبل از فیلم اخراجی ها، فیلم «مارمولک»، کمال تبریزی، یکی از فیلم های پرفروش بود که وزارت ارشاد در پشت آن بود. اما این فیلم برای حکومت اسلامی موفقیت چندانی به بار نیاورد. زیرا تماشاگران بیش تر صحنه هایی از فیلم مارمولک را با کف زدن و صوت زدن برجسته می کردند که آخوند با مسخره مردم مواجه می شد. در فیلم مارمولک، دزدی که از دیوار راست بالا می رود برای فرار از دست «قانون؟!» لباس آخوندی به تن می کند و با استقبال مردم روستا روبرو می شود، اما نهایت امر نمی تواند از چنگ «قانون» بگریزد. اما این فیلم بعد از این که به اکران درآمد و عکس العمل مردم را دیدند با مخالفت برخی از آخوندها و ارگان های حکومت روبرو شد.
همچنین قبل از اخراجی ها، فیلم هایی هم چون «کلاهی برای باران» به کارگردانی مسعود نوابی، «نصف مال من - نصف مال تو» به کارگردانی وحید نیکبخت آزاد، «قاعده بازی» به کارگردانی احمدرضا معتمدی، «پاداش سکوت» به کارگردانی مازیار میری و «محاکمه» ایرج قادری، با استقبال تماشاگران روبرو شده بودند. همچنین فیلم «اجارهنشینهای» داریوش مهرجویی و «کلاه قرمزی و پسر خاله» ایرج طهماسب، از پرتماشاگرترین فیلم های تاریخ سینمای ایران محسوب میشوند.
مسعود ده نمکی کسیت؟
مسعود ده نمکی، متولد اردیبهشت 1348 در آذربایجان شرقی است. او، در سن 16 سالگی به جبهه رفت و در 17 سالگی مسئول دسته و در 18 سالگی مسئول گروهان شد. وی، قطعنامه 598 را نپذیرفت و تا شش ماه پس از پایان جنگ نیز در جبهه ماند و منتظر بود تا جنگ ادامه پیدا کند. اما چون جنگ تمام شده بود، تصمیم گرفت روزنامه نگار شود. سردبیر نشریه شلمچه و سردبیر نشریه جبهه شد. این بار او با قلم خود حملات بی رحمانه ای را به مخالفین حکومت اسلامی در پیش گرفت. او، سازنده فیلم های «فقر و فحشا»، «کدام استقلال، کدام پیروزی؟» و اکنون نیز «اخراجی ها» است.
پاره ای از کلمات «قصار» ده نمکی، عبارتند از: «ما باید به فکر دین مردم باشیم تا دنیای آن ها»، «شما باصطلاح روشنفکران جاده صاف کن سرمایه داری جهانی هستید»، «نشریات آن طرفی را بستند، ما هم شلمچه را تعطیل کردیم، مثل این بود که تیمی داخل زمین شود و رقیب نداشته باشد»، «بیل به دست کشاورزی می کردم و دائما موبایلم زنگ می زد»، «در کنار کشاورزی به عنوان مترجم به کربلا می رفتم»، «نقد قدرتمندان عین عدالت است»، «یاد گرفته ام که جریان نباشم، جریان آفرین باشم، به همین دلیل هیچ وقت مرا در یک پوزیشن ثابت نمی بینید» و ...
بدین ترتیب، نام مسعود ده نمکی در سال های گذشته، همواره با گروه های موسوم به گروه های فشار و لباس شخصی هایی که به اجتماعات و مراسم های غیردولتی حمله می کردند، همراه بود. فعالان سیاسی جنبش های اجتماعی، به ویژه فعالین جنبش دانشجویی، بارها اعلام کرده اند که مسعود ده نمکی، یکی از سازمان دهندگان فعالیت های گروه های انصار حزب الله و یورش بی رحمانه آن ها به تجمعات اعتراضی بوده است.
ده نمکی، در جریان 18 تیر 78، در حمله به کوی دانشگاه تهران، در هدایت انصار حزب الله و لباس شخصی ها بی سیم به دست نقش فعالی داشت.
حزب الهی های تحت فرماندهی ده نمکی، سینماها و کنسرت های موسیقی را به هم می ریختند؛ چهارراه ها را می بستند و وسط بلوار نماز جماعت برپا می کردند. عابران و رانندگان را مدت ها معطل می کردند تا فرایض دینی حود را اجابت کنند، سپس اجازه عبور و مرور دهند و تازه طلبکار هم بودند. اگر هم کسی معترض بود با ضرب و شتم و تهدید از او پذیرایی می کردند.
مسعود ده نمکی هم در سخنرانی ها و مصاحبه ها و نوشته های خود عملکرد حزب الهی را با زبان تند توجیه می کرد. کم تر کسی از حملات قلمی او در امان بودند. در واقع او با قلم خود دست به ترور مخالفین حکومت اسلامی و حتی جناح های منتقد آن می زد.
در واقعه ترورهای سیاسی موسوم به «قتل های زنجیره ای» و حوادث کوی دانشگاه ده نمکی و عوامل او انگشت نما بودند. او، مدام برای همه خط و نشان می کشید.
بعد از افول رونق حزب الله، ده نمکی که از چماقداری به مقام ژورنالیستی ارتقا یافته بود، این بار دوربین به دست گرفت و دو مستند از فقر و فحشا ساخت و این فیلم های خود را در قالب سی دی پخش کرد.
بعد از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد و انتخاب صفار هرندی به عنوان وزیر ارشاد اسلامی که او هم در روزنامه کیهان، به مدیریت شریعتمداری کار می کرد و از نزدیکان ده نمکی بود، برای او فرصتی فراهم کرد تا بدون تجربه و بدون علم و هنر سینمایی یک دفعه به عنوان فیلنامه نویس و کارگردان وارد عرصه سینما می شود. از سوی دیگر، معاونت سینمایی ارشاد اسلامی به هیچ کس که چنین تجربه ای ندارد مجوز برای تولید کار 35 میلیمتری نمی دهد. در حالی که همیشه درهای حاکمیت به روی ده نمکی ها باز است.
نقش مهم سینما
سینما، به هنر هفتم معروف است، در سال 1890 اختراع شد و به مرور زمان به یک رسانه مهم و تاثیرگذار در جهان بشری تبدیل گردید. از این رو، سینما توانسته بیش ترین تاثیرگذاری را در افکار عمومی دنیای معاصر داشته باشد.
سینما به عنوان هنر هفتم و با به کارگیری هنرهای دیگر، جایگاه ویژه ای را در دنیا به خود اختصاص داده است. در واقع عنصر سینما تصویر است. تصویر نیز جایگاه ویژه ای در مهندسی افکار عمومی و روانی انسان ها دارد. طبق بررسی هایی که صورت گرفته رابطه انسان با تصویر مستقیم و عمیق است. تصویر در ذهن انسان برای دراز مدت باقی می ماند. از این رو سینما در مقایسه با سایر رسانه ها موفق تر و تاثیرگذارتر است.
تاریخ سینمای ایران نیر نسبتا طولانی است. در سال 1900 میلادی مظفر الدین شاه به فرانسه سفر كرد و با دیدن دستگاه سینما توگراف مجذوب آن شد. دستگاهی كه بر روی دیوار می اندازند و مردم در آن حركت می كنند. به دستور شاه، دستگاه سینما توگراف خریداری شد و اولین فیلمبردار همان عكاس دربار و همراه شاه، یعنی (میرزا ابراهیم خان عكاس باشی) بود.
اولین سالن سینما در سال 1283، در خیابان چراغ گاز توسط ابراهیم خان صحاف باشی افتتاح شد. نخستین فیلمبردار تحصیل كرده و حرفه ای خان بابا معتضدی بود كه برای اولین بار فیلم خبری ساخت و به دستور وزیر جنگ از مجلس موسسان فیلم گرفت و از مراسم تاجگذاری رضا شاه فیلمبرداری كرد. معتضدی، اولین لابراتوار ظهور فیلم را در زیر زمین خانه اش دایر كرد.
آوانس اوگانیانس، اولین كارگردان فیلم های بلند و سینمایی در ایران بود. او در رشته سینما در مسكو تحصیل كرده بود و به ایران مهاجرت كرد و سر انجام اولین «مدرسه آرتیستی سینما» را در سال 1309 در خیابان علاءالدوله تاسیس كرد و در همین سال نیز فیلم بلند سینمایی ایران را ساخت. اولین فیلم بلند سینمای ایران، فیلمی با نآم «آبی و رابی»، ساخته اوگانیانس بود. این فیلم كمدی بود و توسط معتضدی فیلمبرداری شده بود.
اولین كارگردان زن ایرانی، «شهلا ریاحی» بود كه در سال 1335، فیلم «مرجان» را ساخت. در حدود سال های 1342-1343 موج روشنفكری در سینمای ایران، فیلم هایی چون «خشت و آینه»، ساخته ابراهیم گلستان. «شب قوزی»، ساخته فرخ غفاری، به وجود آوردند.
دوره جدید در سینمای ایران در سال 1348 با دو فیلم آغاز شد: فیلم گاو ساخته «داریوش مهر جویی» و قیصر ساخته «مسعود كیمیایی» این دو فیلم شاهکار سینمای آن دوره ایران بودند. قیصر، به یکی از چهار فیلم پرفروش تاریخ ایران قبل از انقلاب 1357 ایران بود. از فیلم های معروف دیگر می توان به «علف های هرز» و «جوانی» به کارگردانی محمد دلجو اشاره کرد. علاوه بر این ها مسعود کیمیایی فیلم های دیگر هم چون «بلوچ» و «گوزن ها» را ساخت که معروف ترین و پرفروش ترین فیلم ها بودند. یا می توان از فیلم «گنج قارون» نام برد که فیلم پرفروشی بود. اما مسعود کیمیایی، پس از انقلاب فیلمی به نام «اعتراض» را به پرده های سینما آورد که سقوط آن را به نمایش گذاشت.
تحولات پس از حکومت اسلامی، در عرصه سینمایی نیز همانند عرصه های دیگر اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و هنری روی داد، تخریب شدیدی به وجود آورد. سينما ركس آبادان در سال 1357، خاطره دردناکی است که با سوزاندن انسان ها ریشه اسلام را آبیاری کردند. 400 تماشاچی کودک و بزرگ، زن و مرد در اين فاجعه زنده زنده سوختند. زمانی كه حكومت اسلامی به قدرت رسید، حدود 180 سالن سينما در ايران تعطیل شد.
سال های 1357 تا 1361، دوره تخریب هولناک در سینمای ایران است. بنا به آمارهای منتشر شده، براساس سياست گذاری های جديد در سينمای ايران، از ميان 898 فيلم خارجی كه مورد بازبينی قرار می گيرد 513 فيلم غربی رد می شود. از ميان 2208 فيلم توليد شده در ايران، 1956 فيلم اجازه پخش نمی گيرند. فيلم های به اکران درآمده نيز غالبا با سانسور روبرو می گردند. چرا كه بيش تر آن ها قبل از انقلاب ساخته شده بودند و با ارزش ها و معيارهای موجود سیاست های حکومت اسلامی مطابقت نداشتند.
براساس سياست گذاری های جدید در سينمای ایران، اغلب هنرپيشگان زن و مرد سينمای قبل از انقلاب کنار گذاشته شدند. مذهب و جنگ، در سینما عمده می گردند. رقص و آواز و شادی و مسایل جدی اجتماعی از فیلم ها رخت بست.
بدین گونه سانسور شدید و دخالت دولت در تولید